سی پل
نویســــندگان :
◊ محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی (8)
موضــــــوعات :
◊ عمومي (8)
آرشـیـــــــــــو :
◊ آبان 1384 (1)
◊ مهر 1384 (1)
◊ شهریور 1384 (1)
◊ مرداد 1384 (2)
◊ تیر 1384 (3)
لینكســــــــتان :
◊ میهن بلاگ
رفقا :
◊ پلاک ۷ (-)
◊ قلعه سیب (-)
◊ فروغ فرخزاد (-)
◊ تازه های ادبی (-)
◊ بهار اندام (-)
◊ با بچه های سده (-)
◊ کبوتر و یاس (-)
◊ آب و کاشی (-)
◊ عشق علیه السلام (-)
◊ اتاق ۲۰۳ (-)
◊ بارون (-)
◊ برهوت (-)
◊ بیستون (-)
◊ رقص موج غزل (-)
◊ سارا شعر (-)
◊ غزلسرا (-)
◊ منیرو روانی پور (-)
◊ مهرنوش مزارعی (-)
◊ شب بو (-)
◊ نقطه.سر خط چشمهاش (-)
◊ غزل های ناب (-)
◊ غزلسرا (-)
◊ آکادمی (-)
◊ صادق دارابی (-)
◊ تحت تعقیب (-)
◊ سنگچین/سعید بیابانکی (-)
◊ چهلستون (-)
◊ غزل امروز (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز : پنجشنبه 14 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
:[عمومي , ]
سلام دوستان
سی پل از این به بعد در این آدرس به روز می شود:
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان 1384 و 06:11 ق.ظ توسط محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی
ویرایش شده در - و -
:[عمومي , ]
سلام دوستان
نمی دانم از کجا شروع کنم وچه بنویسم هم باید تبریک بگویم و هم تسلیت .
تبریک به مناسبت نیمه ی شعبان میلاد پر برکت حضرت ولی عصر(عج)
وهمچنین اول مهرماه سالروز تولد استاد همیشه زنده ی شعر و ترانه حسین منزوی
و اما تسلیت به اهالی شعر وادب به خاطر از دست دادن شاعره ی جوان زنده یاد نجمه زارع که
مراسم تشییع پیکر ایشان صبح روز شنبه دوم مهر ماه در جوار حرم مطهر حضرت معصومه(ع)
انجام خواهد شد آرزوی شکیبایی و بردباری داریم برای همسر خانم زارع دوست عزیز وشاعرم
جناب عباس محمدی وخانواده های داغدار وطلب آمرزش میکنیم برای آن عزیز از دست رفته.
امروز با چهار غزل در خدمتتان هستیبم . غزلی از استاد حسین منزوی.غزلی از دوست عزیزم
شاعرو ترانه سرای صمیمی ابراهیم اسماعیلی که به ماه بلند غزل معاصر ـحسین منزوی ـ
تقدیم شده است
و غزلی از دوست خوبم جواد زهتاب که به نیت همدردی با دوست شاعرمان عبا س محمدی
سروده اند شاید که مرهمی باشد بر زخم های دل عباس محمدی و
غزلی از محمد حسین صفاریان که به موعود تقدیم شده است
****************************************************
سفر به خیر گل من که می روی با باد
ز دیده می روی اما نمی روی از یاد
کدام دشت و دمن؟یا کدام باغ و چمن؟
کجاست مقصدت ای گل ؟ کجاست مقصد باد؟
مباد بیم خزانت که هر کجا گذری
هزار باغ به شکرانه ی تو خواهد زاد
خزان عمر مرا داشت در نظر دستی
که بر بهار تو نقش گل و شکوفه نهاد
تمام خلوت خود را اگر نباشی تو
به یاد سرخ ترین لحظه ی تو خواهم داد
تو هم به یاد من او را ببوس اگر گذرت
به مرغ خسته پر دلشکسته ای افتاد
غم ((چه می شود)) از دل بران که هر دو عنان
سپرده ایم به تقدیر ((هر چه بادا باد))
بیایم از پی تو گردباد اگر نبرد
مرا به همره خود سوی نا کجا آباد
استاد حسین منزوی
***************************************
کسی نبود که شاید تو را صدا باشد
هنوز هم که هنوز است نیست تا باشد
هنوز هیچ کسی آنقدر نسوخته است
که غر بتت را یک بیت آشنا باشد
تو شعر خویشتنی شعر بی سر انجامی
که انتهایش مو قوف ابتدا باشد
کدام دیده به جز دیده هات پر زده است
به آن کجا که خدا باشد و کجا باشد
شگفت نیست برایم اگر حلول کند
خدا به صورت شعرت اگر خدا باشد
غزل غزل همه ی دفترت غرامت شد
که جای هر چه من و تو ضمیر ما باشد
نشسته صندلی ات روی پلکان ابد
برای اینکه تو را تا همیشه جا باشد
برایتان چه بگویم زیاده حضرت عشق
که در خور نفس قدسی شما باشد
ابراهیم اسماعیلی
*********************************************
همدردی با عباس محمدی:
ای دوست این غزل غزل عاشقانه نیست
طبع مرا مجال برای ترانه نیست
این شعر بغض های تو را مویه می کند
وقتی برای گریه ی شبهات شانه نیست
یک لحظه آشنایی و یک عمر انتظار
این عادلانه نیست نه ! این عادلانه نیست
هر چند خشت خشت همه خاطرات اوست
اما بدون دلخوشی این خانه خانه نیست
فصل پریدن است و ز رگبار صاعقه
جز بال های سوخته در آشیانه نیست
با این که بوی پیرهنش همنشین تو ست
دیگر برای شعر عزیزم !بهانه نیست
جواد زهتاب
***************************************************
برای موعود
آنقدر نبودی و نبودی که زمستان
بر باغ شبیخون زد و رفتند بهاران
آنقدر نبودی که درختان جوان را
گلدان ها را بی تو سرودند بیابان
آنقدر که آواز قناری ها افسرد
من ماندم و نت های همین قلب پریشان
تو بغض شدی ای غم لبریز تبسم
من خیس شدم خیس شدم در شب باران
هر بوسه زدم بوسه زدم بر لب کابوس
من سوخته ام سوختنی در تب هذ یان
ابری اگر ای دوست منم تشنه ترین خاک
ماهی اگر ای یار منم شام غریبان
آواره ترین رودم در هر چه در و دشت
سر گشته ترین بادم در هر چه بیابان
بی تو هوس زندگی ام نیز نمانده ست
بی تو نفسم نیز رسیده است به پایان
محمد حسین صفاریان
نوشته شده در شنبه 2 مهر 1384 و 11:09 ق.ظ توسط محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی
ویرایش شده در یکشنبه 3 مهر 1384 و 11:09 ق.ظ
:[عمومي , ]
دوستان سلام
شرمنده از اینکه به روز کردن این بار اینقدر طول کشید.چون من (علیرضا میرخانی)
مسافرت بودم و دوست عزیزم محمد حسین صفاریان هم درگیر کار.بگذریم.....
اول میلاد مولود کعبه و روز پدر را به همه ی دوستان عزیز تبریک می گم هر چند
کمی دیر شده
و دوم این که این بار با یک شعر سپید و دو غزل و یک ترانه در خدمت شما
هستیم
سوم هم اینکه پانزدهمین کنگره ی سراسری شعر میلاد آفتاب از ۱۶لغایت ۱۸
شهریور ماه در خمینی شهر بر گزار می شود
**************************************************
بوی تند قهوه
لشکری سپید آراسته
سواران بر سمند و پیل
فرمان نخست را
گوش ایستاده اند
پنجره را می بندم
تا بوق ماشین ها
باغ خیال ار نیاشوبد
سیاه مهره های شطرنج
در تدارک تیر و ترکشند
حرکت حرکت و باز هم حرکت
به قلب سیاهی می زند
سوار سپید جامه
تا شب را آرامشی نباشد
حرکت و باز هم حرکت
سیاهی و سپیدی در هم می آمیزند
چشم هایم سیاهی می رود
سپید ها محو می شوند
محو تر
محو تر؛
خورشید سوخته سربازی
پادشاه را کمین ایستاده
من مبهوت صفحه ی شطرنجم
با دستی لرزان
و با چشم هایی نگران؛
تیر خطای سرباز
خیال را می آشوبد
و با حرکتی
زانو کوبان وزیرم را
هلهله می کند
شاه و وزیر و سوار
این نوشانوش شبانه را
که بیدقی در آن ساقی است
به پاس و سپاسند
با تیر سوم سرباز
پادشاه سپید پوشان هم
مات می شوند
سر می کشم
ته مانده ی تلخ قهوه را
در جیغاجیغ جغد های خیابان
چه شرم اندوهکین ترین واقعه ای
که خورشید
در سایه ی پشه ای
به کسوف بنشیند!
سید محمد جواد هاشمی
*************************************
و اما یک غزل ویک ترانه:
باور نخواهی کرد در این ظهر تابستان
در جمعه ای از جمعه های خلوت تهران
یادت مرا در شهر راه انداخته باشد
مثل نسیمی...جوی آبی....خیس و سرگردان
شاید به جای شعر باید نامه بنویسم
شاید کمی مقبول تر باشد...ولی چندان
شاید . ولی باید نوشت و گفت و خالی کرد
این بغض را که گریه خواهد شد به هر عنوان
یک روز پیدا کردمت .....روزی که گم بودم
رفتی. ولی نه ! مانده بودی در رگم پنهان
شاید به چشمت گرگ باران دیده ای باشم
باران فراوان دیده ام اما نه این باران
چشمی مرا عاشق نکرد و عاشقی کردم
عاشق شدن سخت است اما عاشقی آسان
هر بار که من تشنه بودم عاشقی کردم
در پاسخ لبخند خندیدند این و آن
این عشق شاید نیست شاید نیست اما چیست؟
باشد....تو اسمش را به هر چه هست بر گردان
بگذار شکل ماه باشد عشق اگر خورشید
بگذار شکل مه بگیرد ابر اگر باران
بی جاست از تو انتظار عاشقی شاید
تو عشق بی آغازی و من عشق بی پایان
*******************************
غریبه بگو آدمی یا پری
کدومی که اینقدر دل می بری؟
کدوم آفتاب از کدوم آسمون
تو چشم تو پاشیده جادوگری؟
که می تونی دستاتو قایق کنی...
...از آبای تو فصه ها بگزری...
...بیای شهر ما را بریزی به هم
بگی از منم حتی عاشق تری
ندونی دوای شبای منه
اونی که قایم کردی تو روسری
...صداو نیگات آتیشم می زنه
دو تا شون و مخصوصا اون آخری
دو تا حبه زیتون فلفل زدس
دو تا سبز مایل به خاکستری
که همیشه میشه باهاشون پرید
...می مونی باهاشون بری یا نری
...اگه رنگ حرفان نیگا کردنه
اگه سر تکون دادن سرسری
شنیدم یه روز از توی قصه ها
می یای و منا با خودت می بری
محمد جواد آسمان
*************************************
و یک غزل از شاعره ی جوان خمینی شهری خانم زهرا صرامی:
از پیش من برو و رها کن دل مرا
تا بین سرنوشت خودم گم کنم تو را
از بس نیامدی دلم از بودنت گرفت
حتی به خواب های پریشان من نیا
در ردپای هر چه رسیدم نیامدی
یک تاول همیشه تو را می کند صدا
شاید که بشنوی و دلت نرم تر شود
تا راه دیگری بگذاری و رد پا
تو بی اجازه وارد خوابم می شوی
در چشم های بی رمقم می شوی رها
دارم سوءال می کنم آیا نمی شود؟
یک خط فاصله بگذارند بین ما
یک صبح تازه می زند امید تازه ای
تا بین سرنوشت خودم گم کنم تو را
برای شاعره ی جوان خمینی شهری خانم زهرا صرامی آرزوی موفقیت و پیشرفت
می کنیم
نوشته شده در شنبه 5 شهریور 1384 و 08:08 ق.ظ توسط محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی
ویرایش شده در - و -
:[عمومي , ]
سلام عزیزان
جلسه ی نقد مجموعه ی تو مثل طعم نمک با حضور اساتید
و دوستان شاعر اصفهان و خمینی شهر بر گزار شد.
لازم می دانم از همه ی عزیزانی که لطف کردند
و قدم به چشم ما گذاشتند تشکر کنم...
به ویژه استاد راهی ابراهیم اسماعیلی عزیز و
مدیریت محترم انتشارات گفتمان اندیشه ی معاصر
شما را به یک شعر سپید یک غزل و یک ترانه
از استاد محمد مستقیمی(راهی) مهمان
می کنیم
من از مناره ها می آیم
که با تو
چندین سال میلادی
فاصله ها دارند
من از گنبد های طلایی
و از کبوتران سپید سبک بال می آیم
که از هراس صدای موءذن ها پرواز می کنند
و تو
از ناقوس ها می آیی
که با من چندین سال هجری
فاصله ها دارند
آیا به تو نگفتم هرگز
من نیز دلی دارم
در سینه ای پر محبت
که بر روی آن
می توان صلیب کشید؟
از مجموعه ی آن آویشن غریب
***************************
زنگ می زد گوش؛گوشی زنگ زد
د نگ دی دی د نگ دی دی د نگ زد
یک صدای آشنا بعد از سه سال
باز این بی رنگ را در رنگ زد
حس زیبا و لطیف از پشت سیم
آمد آرام و دلش را چنگ زد
صندلی سنگین شد و در خود شکست
یک نفر انگار طبل جنگ زد
یادش آمد ؛ دفتر شعرش شکست
یا همین حس بوفه را بر سنگ زد
کاش می شد گوشی بی پرده را
بر بلند سیم خود آونگ زد
شیشه را لا جرعه در گیلاس ریخت
لاابالی نام را در ننگ زد
مست بیرون زد ز خانه رفت رفت
پشت یک در ایستاد و زنگ زد
**********************
خوندم از بوم چشات رنگ نا باوریتو
قرمز سرخابیتو سبز خاکستریتو
یچگی بسه دیگه سرسره بازی که نیس
تاب نداره دل من عشقای سرسریتو
زده خشکش دلم از پیچک ناز و ادات
می شناسم هرزگی رقص نیلوفریتو
همه می دو نن می یای پی دونه پی آب
تو رها نمی کنی شیوه ی کفتریتو
دشت بازار کساد مال من بود ؛ نکنه
توی بازار سیاه نشناسی مشتریتو
فانوسای دریاییتو بیگیرون که گم شدم
واسه من تکون بده دستای بندریتو
لب وا کن حرفی بزن؛ بد و بی راهی بگو
هر چی باشه دوس دارم لهجه ی آذریتو
**************************
از مجموعه ی شب و ابر و هامون که به
تازگی توسط گفتمان اندیشه ی معاصر
به چاپ رسیده است.
نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1384 و 10:08 ق.ظ توسط محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی
ویرایش شده در شنبه 15 مرداد 1384 و 07:08 ق.ظ
:[عمومي , ]
سلام به دوستان عزیز
این بار قرار بود با ترانه های یکی از دوستان
به روز شویم ولی بنا به دلایلی میسر نشداین
بار با دو غزل از محمد حسین صفاریان که اولی
ازمجموعه ی تو مثل طعم نمک و دومی از
کارهای جدید او می باشد در خدمت شما هستیم
مجموعه ی تو مثل طعم نمک که مجموعه ی
سروده های ایشان است با ۳۱ شعر و
مقدمه ی استاد راهی از طرف انتشارات
گفتمان اندیشه ی معاصر به چاپ رسیده است.
مراکز فروش در اصفهان:
کتابفروشی بابک: چهار راه حکیم نظامی
کتابفروشی مشعل: چهارباغ پایین
کتابفروشی مولانا : روبروی هتل عباسی
کتابفروشی کمند : روبروی هتل عباسی
و در خمینی شهر:
کتابفروشی فروغ : خیابان امام شمالی
کتابفروشی پویا :خیابان امام شمالی
و دوستان شهرستانی برای تهیه ی مجموعه می توانند
از طریق ایمیل با ما مکاتبه کنند
واما غزل اول:
*********************
انار قرمزی از شاخه ها در آب افتاد
جهان کوچک ماهی در اضطراب افتاد
نفس نفس ها....ها.....های انار بیرون ریخت
و بغض تردی در شیشه ی حباب افتاد
انار از شب مواج حوض بیرون ریخت
گره به ابروی بانوی ماهتاب افتاد
کسی در آن طرف حوض پرده را پس زد
نگاه ماهی در شیشه ی شراب افتاد
اتاق هاله ای از دود بطری خالی
گلوی میکده در حلقه ی طناب افتاد
هنوز در نوسان بود جسم خسته ی زن
که چشم قرمز ماهی به آفتاب افتاد
**********************
به سیب وسوسه ای آب کن دهان مرا
به دست بوسی آتش یخ لبان مرا
بگیر دست مرا عاشقانه در دستت
رها کن از دستان جهان جهان مرا
بنوش آه مرا تا که باورت بشود
چقدر داغ لبت سوخته است جان مرا
بپوش پیرهن باد را و زمزمه کن
به گوش دریا ها عشق بیکران مرا
سلام و مهر تو و دستهای روشن توست
که آب و رنگ سحر داده آسمان مرا
نمی تواند نه شانه های نازک تو
چقدر برتابد بغض بی امان مرا
غم آفرین تر از آنم که قصه ام باشی
تو شادمان تر از آنی که داستان مرا
چه ساده می سوزم دود میشوم آری
چه ساده موج نگاه تو دودمان مرا
به رد پای خودت خیره شو اگر روزی
اگر سراغ گرفتی اگر نشان مرا
در ضمن جلسه ی نقد و بررسی این مجموعه روز پنجشنبه
مورخ ۶/۵/۱۳۸۴
در خمینی شهر.بلوار شهید بهشتی.جنب فرش تالار.
دفتر انتشارات گفتمان اندیشه ی معاصردایر می باشد.
منتظر نظرات شما هستیم
علیرضا میرخانی
نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد 1384 و 07:07 ق.ظ توسط محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی
ویرایش شده در یکشنبه 9 مرداد 1384 و 10:07 ق.ظ
:[عمومي , ]
سلام دوستان
این دو غزل از دوست عزیز و شاعرم
جواد زهتاب تقدیمتان
از عاشقی نشانه بیاور برای من
من عاشقم بهانه بیاور برای من
من قانعم کبوتر پرواز نیستم
یک دام آب و دانه بیاور برای من
یک زنجره شبانه برایت می آورم
یک حنجره ترانه بیاور برای من
یک ذره مهربان شو و با مهربانی ات
خورشید را به خانه یباور برای من
از های و هوی صلح بزرگان دلم گرفت
یک قهر کودکانه بیاور برای من








برگ بودی و با باد رفتی
رفتی آنقدر کز یاد رفتی
دانه بر چیدی و پر کشیدی
تا که از ذهن صیاد رفتی
رفتی از یاد و از یاد رفتم
رفتم از یاد و از یاد رفتی
عشق شیرین از دست رفته!
رفتی از دست فرهاد رفتی
کاش کوهی تو را پیش رو بود
ای که مانند فریاد رفتی
نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر 1384 و 10:07 ق.ظ توسط محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی
ویرایش شده در چهارشنبه 22 تیر 1384 و 10:07 ق.ظ
:[عمومي , ]
سلام دوستان...... این وبلاگ متعلق به تمامی دوستان شاعر اصفهانی
است
دراین وبلاگ در زمنینه شعر و ترانه به گفتگو خواهیم نشست.
از همه دوستان دعوت می شود تا آثار خود را برای ما ارسال کنند
محمد حسین صفاریان-علیرضا میرخانی
نوشته شده در سه شنبه 21 تیر 1384 و 05:07 ق.ظ توسط محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی
ویرایش شده در - و -
:[عمومي , ]
سلام ..... برای شروع شما را به یک غزل از مجموعه
(( تو مثل طعم نمک)) مهمان می کنم
نگاه مزرعه ای خشک در برابر من
هنوز ریشه دوانده است در سراسر من
کنار مزرعه یک جاده یک درخت بلند
حدود فاصله ی ما غم تناو رمن
تو مثل غرش بادی غریب تازیدی
به برگ برگ من و واژه های پرپر من
نه موج همهمه ی سار ها که حتی نیست
صدای پچ پچ پاییز لای دفتر من
تو مثل طعم نمک بی امان فرو رفتی
در آبدیده ترین زخم های پیکر من
تو موج موج سرابی هنوز می رقصی
اگر چه با تو گذشته است آب از سر من
همیشه آینه ی چشمهای خشک تو بود
اگر که سایه ی ابری گذشت از سر من
کلاغ های غریبه چقدر سنگینید
برای خشکی سر شاخه های لاغر من
محمد حسین صفاریان
نوشته شده در دوشنبه 20 تیر 1384 و 09:07 ق.ظ توسط محمد حسین صفاریان.علیرضا میرخانی
ویرایش شده در - و -